تبليغاتX
فریاد سکوت

 

ورق دست گرفتیم و خندیدیم 

...قرار شد حکم آفتابگردان باشد

...

تمام سرها دست خورشید بود 

زمین دست از ما گرفت ...

 

دو به دو

دل دادیم...

 

آسمان ، آس ِ ... مان را برید

 

دو به 

تک .. باختیم

 

بازی روبروی چشم های تو 

عاقبت ندارد...

 

+ تاريخ چهارشنبه بیستم اردیبهشت 1391ساعت 20:26 نويسنده باران... |

 

 

چقدر حرف هستــــ

و من سكوتــــ ميكنمـ ...

آمدنتــــ رآ سكوتــــ كردمـ

داشتنتــــ رآ سكوتــــ كردمـ

رفتنتــــ رآ سكوتــــ كردمـ

انتظآر بآزگشتتــــ رآ همـ ...

حالا نوبتــــ توستــــ

بآيد در سكوتــــ ...

بهـ تمآشآ بنشينے   

تمام روزهاي "بي خودت"  رآ ...

 

سلام.امروز تولد ۲سالگي وبمه.تولدت مبارك همدم روزهاي تنهايــــــــــــــــي

 

+ تاريخ یکشنبه دهم اردیبهشت 1391ساعت 21:34 نويسنده باران... |

 

عبـور مے کـنــم هـر روز
از کنـارِ نـــیمکت هـاے ِ خالـے ِ پـارک ...

طـورے کـه

انــگار کـسے در نـیـمکـت هـاے ِ آخـریـن

انـتـظـارم را مے کـشد ...
و بـه آن جـا کـه می رسم


بـــــایـد ...

وانـمـود کـنم کـه بـاز هــم دیـــــــــــــر رسیـده ام!


+ تاريخ سه شنبه پنجم اردیبهشت 1391ساعت 17:28 نويسنده باران... |

 

حكايت غريــــــــــــــبي است!!!

امروز بعد مدتها قلم در دستم به عشق رقصيد

امروز بهانه نوشتنم مخاطب خــــــــــــــــــــاص دارد

نمي دانم مي شود تو را "واژه"كرد يا نـــــــــــــــــــــــــــــه!

كيسه حروفم را تكانده ام شايد ميان اين همه واژه سردرگم "تـــــــــــــــــــــــــــــــو" را بيرون بكشم.

اعتراف گونه مي نويسم براي اعتراف عمق نگاهت

اعتراف مي كنم كه از روز آمدنت دنيا زير  و رو شد

تو كه نخ نداشتي چگونه مرا با نگاهت به هم دوختي كه هنوز غرق توام؟

بهانـــــــــــــــه زنده بودنم

پر از بهانه ام از تو

از تو براي تو گفتن

آنطرفتر را که بنگری

دلم را شاید در ان مه و باران بیابی

كه برايت سياه و سفيد مي شود

ابر ها را برايت به صف كرده ام

تا به تقدس نامت آسمان را خط خطي كنند....

يافتم!

اين واژه ها را تو كنار هم بچين.من خسته شدم....

د              و       ســــــ    ت        ت       د       ا     ر      مــــــــــ

 

 

 

+ تاريخ چهارشنبه سی ام فروردین 1391ساعت 23:21 نويسنده باران... |

دستم


به تو که نمي رسد

فقط حريف واژه ها مي شوم !


گاهي


هوس مي کنم


تمام کاغذهاي سفيد روي ميز را


از نام تو پرکنم ...


تنگاتنگ هم


بي هيچ فاصله اي !


از بس


که خالي ام از تو ...


از بس


که تو را کم دارم ...




آخر مگر

کاغذ هم زندگي مي شود ؟؟!!!
+ تاريخ پنجشنبه هفدهم فروردین 1391ساعت 20:33 نويسنده باران... |

 

ثانيه ثانيه مي كشم لبخند دل انگيزت را

كنار سكوت سفيدي كه دل صفحه ام را پر مي كند

ثانيه ثانيه

عكس يادت را مخملي مي كنم تا طاقچه عادتم رنگي رنگي باشد

دلم از نبودنت به اندازه تمام تنهايي هايم  مي شكند

اما باز كنار همان يادت سفره خاطره هايت را پهن ميكنم

و كنارش حافظ مي خوانم تا سال دلتنگي هايم تحويل شود

حول حال من را تو خوب مي داني

يادم هست آنروزهايي كه مات نگاهت مي شدم و تو فقط مي خنديدي

كجايي تا كنار هفت سين تنهايي ام به سفره بي انتهايم بخندي؟

كجاست دفتر شعرهاي من؟

ثانيه ثانيه مي كشم عكس نگاه دلبرانه ات را

دلم سكوت بي اندازه ات را مي خواهد

ميان ياد  من و دستهاي تو و طعم آغوشي كه هرگز نچشيده ام

فاصله اي نيست

نگاه كن من درون تو مي تپم....

سال نو مبارك

+ تاريخ یکشنبه بیست و هشتم اسفند 1390ساعت 12:5 نويسنده باران... |

 

گاه به گاه مي نويسم تا درد پنهان چشمهايم را در لابلاي واژه هاي خاك خورده اين قلم گم كنم

گاه به گاه به ياد تو...به ياد تو كه نه،به ياد خاطره هايت مي نويسم

گاه به گاه مي نويسم و ياد روزهايي كه پشت سرم خط خورد پاره مي كنم

اينجا بدون تو بيابان است.

چشمانت را باز كن

ببين من اينجا مي سوزم.

ببين نگاه خورشيد چه بي شرمانه چشمانم را مي درد........

سالهاست چهره غم آلودم را پشت اين صفحه ها قايم مي كنم

اينجا بوي باران دارد.اينجا هنوز عطرزمستان جاريست

جايي كه تا چشم گشودم فقط آسمان بود و آسمان

از آن روزهاي بي دغدغه خاطره اي ندارم

سالها مي گذرد اما هنوز من و همان عروسك پشمي ام تنهاييم

سالهاست هنوز حسرت بادبادك رنگي ام كه يك روز پر كشيد و ديگر نيامد روزهايم را پر مي كند

كاش گوشي صداي سكوتم را مي شنيد

18 بهار سايه كرده ام ولي هنوز چشمهايم همان رنگ قبلي را دارد

امروز باز 26 دانه اسفند را روي آتش 18 سال شعله كشيده ام سوزاندم

اما ميلاد آرزوهايم جرقه نزد....

تولدم را به چشمان نديده ات تبريك مي گويم.

تولدم مبارک باشد؟؟؟

 

 

+ تاريخ سه شنبه بیست و سوم اسفند 1390ساعت 20:12 نويسنده باران... |

 

 

 

 

 

 

هنوز هم منتظر معجزه ام

كه تو از راه بيايي و من از خواب برخيزم

كنار جاده ي بي انتهاي دلتنگي ام چادر زده ام و به نام داشتن تو اشكهايم را حراج كرده ام

صبــور میمانم و بی تفاوت می گذرم

که نفهمی هنوز هم دوستت دارم ...

تو از كدام طرف مي آيي

بگو تا انقدر پنجره را آزار ندهم

چشمهايم به جهنم....

 

+ تاريخ چهارشنبه سوم اسفند 1390ساعت 16:14 نويسنده باران... |

 

به شگفت می مانم که از تو هیچ نمی دانم.نمی فهمم.

نمی فهمم که چرا نام تو که می آید بند بند وجودم گرم می شود.گر می گیرد.می رقصد.

نمی فهمم که چرا با تو که حرف می زنم زبانم قفل می شود و گوشهایم کر.

نمی دانم از تو گفتن بهانه کدام دلتنگیس که تمام نمی شود.

نم دانم چرا سرود عاشقانه هایم را فقط با زمزمه تو می فهمم

تو از کدام شهر نگاهم گرخته ای که هنوز تمام وجودم به دنبال توست

تو از کدام سبو از کدام ستاره آمده ای؟

تو را چه بنامم که عطر دوست داشتنت جاودانه بماند.

فقط واژه واژه قلمم را به تو تقدیم می کنم

تو یادگار روزهای ستاره بارانی.

یادگار من.عطر سیب نفسهای خاک خورده باران.آسمان بی انتهایم

چه بگویم که ساده به تو بگوید

سکوتم را فریاد می کنم

دوستت دارم

 

 

+ تاريخ شنبه پانزدهم بهمن 1390ساعت 16:18 نويسنده باران... |

 

گفتي غزل بگو!چه بگويم؟مجال كو؟

شيرين من براي غزل شور و حال كو؟

پر مي زند دلم به هواي غزل ولي

گيرم هواي پرزدنم هست بال كو؟

گيرم به فال نيك بگيرم بهار را

چشم و دل براي تماشا و فال كو؟

تقويم چارفصل دلم را ورق زدم

ان برگهاي سبز سرآغاز سال كو؟

رفتيم و پرسش دل ما بي جواب ماند

حال سؤال و حوصله قيل و قال كو؟

قيصر امين پور

+ تاريخ دوشنبه بیست و یکم آذر 1390ساعت 14:28 نويسنده باران... |

 

شب كه ميشود انگار بغض هايم تازه بيدار مي شوند
شب كه مي شود تو و خاطراتت هوار مي شوند بر سرم
شب كه مي شود دلم مدام دلتنگ توست
كجايي؟
با كدام ناله ام تكان مي خوري تا چشمهاب منتظرم رنگ بگيرد؟
آري ....چشمانم را كه بيشتر باز مي كنم مي بينم اينجا براي مردمان روز است....

+ تاريخ سه شنبه پانزدهم آذر 1390ساعت 11:45 نويسنده باران... |

بسم رب تو

تویی که کوه قامتت را با تنگشت نشانه میرفت

تویی که همدم دردهای چاه بودی

تویی که افتخار محمد بودی

تویی که کعبه به تقدس نامت کمر شکست

و چه زیبا روزیست روزی که دستهای تو در دستهای محمد به حکم او بالا رفت

آری چه مردها که به لطف تو مرد نشدند و چه زنها که دست به دامان کبریایی ات نگرفتند

امروز غدیر در دهانم نمی گنجد

و تنها دوباره ولی اللهیت را اشهد می گویم

و سکوت میکنم کنار لطف تو.....

عید غدیر مبارک...

اینم واسه اونایی که گفته بودند عیدی میخوان.ببخشید دیگه من عیدی بهتر از این نداشتم.من فقط اسم ساداتو یدک میکشم.هیچی نیستم.دوستون دارم.ببخشید که دیر میام

+ تاريخ چهارشنبه بیست و پنجم آبان 1390ساعت 18:3 نويسنده باران... |

مي خواهم بروم

و كنار نبودنت قلم تر كنم

مي خواهم قلب سنگي ات را

تا فرسنگ ها ازخودم دور كنم

دلسردي ات واگير دارد

مي خواهم بروم

و كنار جاده هايي

كه انتهاي نگاهم را خوب مي فهمند

حراج بزنم

و دل خوشي ام را به مرم ببخشم

بدون قيمت

كاش تو هم مي آمدي

و چرخ دلفروشي ات را مي آوردي

تا دوره گريم را دور تو امتحان كنم

مي خواهم بروم

و تقدير خاكستري ام را براي تو بگذارم

كوله بارم جز غم چيزي ندارد

همه بارهايم را فروخته ام

جنس تازه مي خواهم

بيا و دوباره عشقت را بيار

اينجا خريدار زياد دارد....

+ تاريخ چهارشنبه بیستم مهر 1390ساعت 8:5 نويسنده باران... |

 

پاييز كه مي شود ياد تو پرمي كند تمام لحظاتم را

پاييز تو را ياد دل نداشته ات مي اندازد

پاييز كه مي شود ياد لبخندهايت مستم مي كند و مجنون

كجايي پس؟

چقدر بنويسم و قلمم تر شود از نبودنت؟

سلام عاشق

سلام سكوت سرد باران

پاييز كه مي شود دعا مي كنم باران ببارد

و تو را ياد من بياندازد

دعا مي كنم

راستي بهارت مبارك

آري پاييز بهار عاشقان است....

+ تاريخ چهارشنبه سی ام شهریور 1390ساعت 16:43 نويسنده باران... |

هوايت را كرده ام

دوباره مبان نفس هايم هواي تو را دارم

دلم تو را مي خواهد

كنار تو كه باشم حال من خوب است

بيا كنار دستهاي هم بنشينيم

كنار با تو بودنها دلم گرم است

بيا شاديهاي نداشته مان را بين دلهاي سردمان تقسيم كنيم

دلم دوباره تو را مي خواهد

با آنهمه نگاه هاي گرم نداشته ات

و لبخند هاي نزده ات

با آنهمه سكوت باز هم«صداي تو خوب است»

خسته ام

دلم گرفته

كنار چشمهاي منتظرم جاي نگاهت خاليست

صبور هم كه باشم

دلم هواي تو را دارد

كجايي پس؟

بين تو و بودنت كدام؟

نه،حالا مي دانم كه ميان نفس هايم تو را كم دارم

ديرتر كه بيايي

نفسهاي بريده ام هم قطع مي شود

غمي نيست.من تنها از اين هراس دارم

كه چشمانم كنار نگاهت جا بماند

سرم را بلند كن

كنار تو كه باشم مرگ هم خوب است

هوايت را كرده ام

اندكي «ها» كن...

 

+ تاريخ یکشنبه بیستم شهریور 1390ساعت 10:26 نويسنده باران... |

پویا بیاتی

یک دقیقه سکوت

آرشیو کد آهنگ

دانلود همین آهنگ